عمری چشم براه عشقی
نشستم گوشه ای تنها
چهرام ز غصه زرد بود
خدا قهر بود انگار با ما
تا که یک روز یه نسیمی
عطرت و پر کرد تو خونه
به خودم گفتم تو اونی
اونیکه یه عمر میمونه
انگار امد یه صدایی
یکی گفت که با وفایی
واسهء این تنه خستم
انگار تو یه تکیه گاهی
شدی افسون گر قلبم
یه دری به آرزوهام
تو با من بمون عزیزم
تا حقیقت بشه رویام
از شوق دیدن تو
شمعدونیها چشم انتظارن
گاهای یاس تو گلدون
مثل من دائم بی قرارن
الهی که زنده باشی
باشی و بی عشق نباشی
توی فصل سرد قصه
رفیق نیمه راه نباشی
از احمد آرايش
+ نوشته شده توسط شبگرد در یکشنبه 1384/10/18 و ساعت
10:43 قبل از ظهر |


