تبليغاتX
اونی که میخواستم تو غبارا گم شد.... - برسر دو راهی

برسر دو راهی عشق

یه دلم میگفت محاله

این صدایی که شنیدی

تنها خوابست و خياله

اما تا چشمات و ديدم

باورم شدش  هموني

انكه آرزوش و داشتم

گفتم تو با من ميموني؟

تو هم گفتي دست ما نيست

اينا  ، كار سر نوشته

قول نميدم بهت ،اما

خدا تغدير و نوشته

گفتي شايد با تو باشم

شايدم ازت جدا شم

گفتم كه الهي هرگز

از تو من جدا نباشم

گفتي دوست دارم بدونم

واسه چي دلنگروني؟

گفتم از غصه و غمهاست

كه نمي خوام تو بدوني

گفتي گر دلها ز كينه

پر شده جايي نمونده

تو بكن دائم محبت

ديگه فرصتي نمونده

(از احمد آرايش)

 

+ نوشته شده توسط شبگرد در یکشنبه 1384/10/11 و ساعت 10:27 قبل از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM