اشکی نریز پشت سرم
من عاقبت مسا فرم
دلت به من خوش نباشه
تو قصه فصل آخرم
دونه دونه اشک چشمام
باشه پیشت یادگاری
اگه من رفتم از اینجا
این بمونه روزگاری
به خدا تقصیر من نیست
رفتنم دست خودم نیست
مجبورم که جداشم
جز تو هیچکی تو دلم نیست
یه وقتی نشی گرفتار
نیای دل بهم ببندی
یه وقتی نخوای یه جوری
واسه شادییم بخندی
اونوقت تو با رفتن من
آرزوهات میره بر باد
مشینه غم تو وجودت
میگی تنها شدم ای هاد
واسه اینه که نمی خوام
تو چشات اشک و ببینم
کاش میشد بجای اشکات
من رو گونه هات بمیرم
کاش می شد شعر و ترانم
حک می شد رو آسمونا
کسی چشم براه نمی موند
لب جاده تک و تنها
+ نوشته شده توسط شبگرد در پنجشنبه 1384/09/24 و ساعت
8:29 بعد از ظهر |
