میدونم برات عجیبه،این همه اسرارو خواهش
اینهمه خواستن دستات، بدون حتی نوازش
میدونم که خنده داره،واسه تو تعمهء دردم
میگذری از من و میری،اما باز من برمیگردم
میدونم برات عجیبه،من با این همه غرورم
پیشه همهء بدی هات،چه جوری بازم صبورم
میدونم واست سوال،که چرا پیشت حقیرم
دور میشی من و نبینی، بازسراغت و میگیرم
میدونی چرا همیشه،من بدهکار تو میشم
وقتی نیستی ام یه جوری،با خیالت رازی میشم
میدونی واسه چی از تو، بد میبینم و می خند م
تا نبینی گریه هام و، من دو چشمام ومی بندم
چاره ای جز این ندارم،آخه خون شدی تو رگهام
میمیرم اگه نباشی،بی تو من بد جوری تنهام
میدونم یه روز میفهمی، روزی که دنیا رو گشتی
من چه جور تو رو میخواستم،تو چه جور ازم گذشتی
+ نوشته شده توسط شبگرد در پنجشنبه
1386/06/08 و ساعت
11:26 قبل از ظهر |