تبليغاتX
اونی که میخواستم تو غبارا گم شد....

رفتی و از غمت آینه شکست

پرستوي مسافرم بالشو بست

تك سوارجادهها خسته شد

تير غم به قلب عاشقم نشست

بعد تو ديگه حقيقت نداره

خندهاي كه هست هميشه رو لبم

تو وجودم داره آتيش ميگيره

اي عزيز چرا نكردي باورم

بي تو آسمون سياه شد سر ما

ديگه خورشيد واسمون نمي خونه

شبها رو با بيكسي سر ميكنم

ياد تو بغز سكوت وميشكنه

ديگه حتي موندنم سخت برام

ميخوام تا به آسمون پر بكشم

برم از خدا فقط تو رو بخوام

اگه نداد  بشينم نازش بكشم

(از احمد آرايش)

 

+ نوشته شده توسط شبگرد در شنبه 1384/10/24 و ساعت 10:36 قبل از ظهر |

myspace

عمری چشم براه عشقی

نشستم گوشه ای تنها

چهرام ز غصه زرد بود

خدا قهر بود انگار با ما

تا که یک روز یه نسیمی

عطرت و پر کرد تو خونه

به خودم گفتم تو اونی

اونیکه یه عمر میمونه

انگار امد یه صدایی

یکی گفت که با وفایی

واسهء این تنه خستم

انگار تو یه تکیه گاهی

شدی افسون گر قلبم

یه دری به آرزوهام

تو با من بمون عزیزم

تا حقیقت بشه رویام

از شوق دیدن تو

شمعدونیها چشم انتظارن

گاهای یاس تو گلدون

مثل من دائم بی قرارن

الهی که زنده باشی

باشی و بی عشق نباشی

توی فصل سرد قصه

رفیق نیمه راه نباشی

 از احمد آرايش

 

 

+ نوشته شده توسط شبگرد در یکشنبه 1384/10/18 و ساعت 10:43 قبل از ظهر |

منم يه شبگرد خسته

عاشق اما دل شكسته

غم تو آهنگ صدامه

شادي بروم درهاش وبسته

لبم در حسرت بوسه

يكي كه دلش بسوزه

واسهء اين تنه زخميم

گريه كار شب و روزه

كسي نيست حتي يه لحظه

سر رو شونه هاش بزارم

آشنا بشم با چشماش

پاي عشقش جون ببازم

كسي نيست غصه و غم رو

از رو شونه هام بگيره

خستگيه بي كسي رو

از تنه زخميم بگيره

مي دونم خدايي دارم

كه اونم دل نگرونه

واسهء چشماي ابريم

اسمون هم نگرونه

(از احمد آرايش)

 

 

+ نوشته شده توسط شبگرد در دوشنبه 1384/10/12 و ساعت 11:4 قبل از ظهر |

برسر دو راهی عشق

یه دلم میگفت محاله

این صدایی که شنیدی

تنها خوابست و خياله

اما تا چشمات و ديدم

باورم شدش  هموني

انكه آرزوش و داشتم

گفتم تو با من ميموني؟

تو هم گفتي دست ما نيست

اينا  ، كار سر نوشته

قول نميدم بهت ،اما

خدا تغدير و نوشته

گفتي شايد با تو باشم

شايدم ازت جدا شم

گفتم كه الهي هرگز

از تو من جدا نباشم

گفتي دوست دارم بدونم

واسه چي دلنگروني؟

گفتم از غصه و غمهاست

كه نمي خوام تو بدوني

گفتي گر دلها ز كينه

پر شده جايي نمونده

تو بكن دائم محبت

ديگه فرصتي نمونده

(از احمد آرايش)

 

+ نوشته شده توسط شبگرد در یکشنبه 1384/10/11 و ساعت 10:27 قبل از ظهر |

توی فصل سرد قصه

تو نوید یه بهاری

تویی تکیه گاه قلبم

تو شبهای بی قراری

چی بگم از تو که چشمات

تو خودش یه برقی داره

هر کی به چشات نگاه کرد

جز تو آرزو نداره

سیاهی زلف کمندت

مثل رنگ شب یلداست

هنوزم سرخی لبهات

سر تر از غروب دریاست

عطر مهربونی تو

تو فضای خونه مونده

تو برام دل میسوزوندی

جز تو آرزو نمونده

اگه تو قلب سیاهم

ذره ای مهر و وفا هست

مدییونتم یه عمری

هر چی هست کار خدا هست

پری قصه و رویا

ای تو همنشین گلها

چشم براه تو میشینم

سپیده دمها لب دریا

 (از احمد آرایش)

 

+ نوشته شده توسط شبگرد در شنبه 1384/10/03 و ساعت 11:33 قبل از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM