
به اولین اشک چشمانه شقایق قسم،که کسی را جز تو دوست نداشتم و
نخواهم داشت.
جدایی از تو برایم سخت است اما عشق که یک جانبه باشد ارزشی نداردو
فقط باعث عذاب میشود.
اما من این عذاب را دوست دارم،با تمام سختی هایش.
@
sonil
|
به اولین اشک چشمانه شقایق قسم،که کسی را جز تو دوست نداشتم و نخواهم داشت. جدایی از تو برایم سخت است اما عشق که یک جانبه باشد ارزشی نداردو فقط باعث عذاب میشود. اما من این عذاب را دوست دارم،با تمام سختی هایش. @ sonil
+ نوشته شده توسط شبگرد در یکشنبه 1384/06/27 و ساعت
7:56 بعد از ظهر |
بارالاها، عهد کردم که دگر می ، مخورم یار اگر ساقی شود می، بدهد من چه کنم؟ (sonil :@)
+ نوشته شده توسط شبگرد در یکشنبه 1384/06/27 و ساعت
7:43 بعد از ظهر |
بی تو خاموش دل من
مثل فانوس شکسته
جای خالی تو هر شب
کتاب حرفام و بسته
رفتی اسم قشنگت مونده رو دیوارکوچه
هنوزم بوی تو میده در و دیوارای خونه
+ نوشته شده توسط شبگرد در چهارشنبه 1384/06/23 و ساعت
3:42 قبل از ظهر |
دونه دونه اشکهای تو می ریزه از روی گونت از طرز نگات می فهمم داری از دنیا شکایت نازنین گریه نداره اینا رسم روزگاره هزار بار دروغ شنیدیم اینکه تازگی نداره الان تو زمونهء ما عاشقی یه بازی هستش همه به ظاهر رفیقن کی به فکر یاری هستش هرکی گفت من با تو هستم تو کارش یه خورده شیشست اونکه به زبون نیاورد اون واست همیشگی هست
(از خودم) + نوشته شده توسط شبگرد در چهارشنبه 1384/06/23 و ساعت
3:23 قبل از ظهر |
چه زیبا بود،چه زیبا بود آن لحظه که چشم در چشم تو دوخته بودم. چه شگفت آور بود، طراوت نگاهت و چه گرمایی داشت دستان لطیف و مهربانت. هنوز از یادم نرفته روزی که سر بر شانه ام نهادی و گفتی همیشه در کنارت می مانم. چه عاشقانه دل در گروی تو نهاده بودم و چه صمیمانه به تو گفتم دوستت دارم. تو برایم همچون تکیه گاهی بودی در همهء سختیها،امیدی بودی برای فرداهایم و نیرویی که به من قدرت می دادتا عاشقانه زندگی کنم. اما افسوس که مرا تنها رها کردی.
+ نوشته شده توسط شبگرد در دوشنبه 1384/06/21 و ساعت
3:59 قبل از ظهر |
خونه صوت و کور بی تو رنگ خوشبختی عزیزم دیگه از من دور بی تو مه گرفته کوچه ها رو اما سایهء تو پیداست می شنوم صدای شب رو می گه اونکه رفته اینجاست تو با شب رفتی و با شب می آیی از دیار غربت توی قلب من می مونی با وقار و با صداقت
(مرجان) + نوشته شده توسط شبگرد در یکشنبه 1384/06/20 و ساعت
7:1 بعد از ظهر |
هركسي تو زندگي بالاخره عاشق ميشه.اما چقدر مي تونه عاشق بمونه اين مهم است. چون راه بدست آوردن معشوق هميشه هموار نيست.يني در كل در بيشتر موارد كه طرف به كسي دل مي بنده مشكلاتي مانع رسيدن اون به معشوقش ميشن و فرد هم بد از كم- ي سختي كشيدن از ادامه دادن راه خسته ميشه. اما به نظر من اينجور افراد عاشق واقعي نيستن.عاشق واقعي واسهء بدست آوردن معشوقش به آب و آتيش مي زنه .حتي حاضر از جون خودشم بگزر. آيا به نظرتون بينه دستهء اول و دوم فرق نيست؟ دلتون مي خواد از كدوم دسته باشين؟ ؟؟؟
+ نوشته شده توسط شبگرد در جمعه 1384/06/18 و ساعت
5:18 بعد از ظهر |
آهاي آهاي خورشيد خانم مي دوني چشم براه داري مي دوني چند تا عاشق ديونه تو دنيا داري ميون اين همه عاشق آيا كسي پيدا مي شه شبها برات بميره روزها باهات پيدا نشه راستي از ماه خبر داري ميدوني كه اون چشم براست مي دوني كه٬عاشقته كارش فقط خدا خداست بيچاره از دوري تو شبها ناله مي كنه اشكاشو ستاره ها پاك مي كنن اما تا يادش ميياي دوباره گريه مي كنه يادت باشه خورشيد خانم هرگز نشي اسير اون اسير اون شب سياه كه مهري نيست تو قلب اون بيا تا از خدا بخوايم ذلا بشن سنگ صبور ردشن از جادۀ عشق پر از عشوه،با غرور
(از خودم)
+ نوشته شده توسط شبگرد در جمعه 1384/06/18 و ساعت
4:50 بعد از ظهر |
روزگار سپری می شود و روزهای عمرمان یکی پس از دیگری در باتلاق زمان فرو می رود. به امید کمکی هستیم از جانب دوست.اما کدامین دوست کدامین غم خوار؟ کسی نیست که مارا از این باتلاق حوادث تلخ بیرون بیاورد و برای رسیدن به سر منزل خوبیها یاری کند. آخر چرا دوست از پوشت خنجر می زند و یار زود تو را ترک می کند. آخر خدا چرا عشق و دئست داشتن را در وجودمان قرار داد؟چرا؟
+ نوشته شده توسط شبگرد در پنجشنبه 1384/06/17 و ساعت
1:58 قبل از ظهر |
خورشید عمرم غروب کرده٬اگر چه جدایی برایم سخت و دشوار است!اما ناگزیر باید بروم.چون اینگونهدر کنارت بودن از تلخی انتظار و جدایی عذاب آورتر است. قلبم گواه است که شبهایم را با یاد تو و رویاهایت سپری می کنم و روزها دست بر دعا گرفته و از خدا می خوام لطفی به این بنده حقیر کند و تو را به من بر گرداند. خودت می دوني نازنين٬ بدون تو آفتاب عمرم هميشگي نيست و خيلي زودتر از همه غروب هايي كه ديدي به پايان مرسد. خودت مي دوني وجودم ٬روحم٬هستي ام همه و همه متعلق به توست. تواي كه به قدر دنيا دوستت دارم و خواهم داشت. اما حالا كه فهميدم به وخود من احتياجي نيست ميروم و تو را به خدا ميسپارمت.
(sonil:@) + نوشته شده توسط شبگرد در سه شنبه 1384/06/15 و ساعت
3:47 قبل از ظهر |
بر سنگ مزارم بنویسید پس از مرگ٬این کشته عشق است٬نيايد به سراغش. از عشق چنان سوخت كه روشن بود گورش. بر گور نياريد دگر شمع و چراغش. تا بود ز جهان از غمش آهي نكشيد. برسينه غفان داشت بسوزيد ز داغش. (از يك دوست)
+ نوشته شده توسط شبگرد در دوشنبه 1384/06/14 و ساعت
10:29 قبل از ظهر |
+ نوشته شده توسط شبگرد در دوشنبه 1384/06/14 و ساعت
9:30 قبل از ظهر |
کلاغ پیره غصه ها
بده خبر به آدما از کسی که شکسته شد غرورش زیر دست و پا از چشمایی که اشک می ریخت اشکایی که بودن طلا از پشت خنجر خورده ای لبی که می گفت ای خدا + نوشته شده توسط شبگرد در یکشنبه 1384/06/13 و ساعت
4:24 قبل از ظهر |
دو تا چشمام دیگه طاقت نداره می خواد از غم تو اشکی بباره تو باز رفتی سفر بی من و تنها می خوام ای خدا جون باران بباره ببار بارون که همدم رفت من تنها ترینم ببار بارون که تا جان هست من عاشق ترینم ببار بارون که جز تو همدمی نیست درون جام چشمم قطره ای نیست آخه چشم انتظاری بسه دیگه برای این دلم هیچ طاقتی نیست ببار بارون که مهتاب غصه داره ببین از چشم نازش خون می باره شبها می گریه همراه ستاره مگه جز گریه کردن چاره داره بزن بارون شقایق را شکستن همونایی که با ما عهد بستن بزن بارون و از غصه رهام کن من زندونی رو از بند رها کن soni + نوشته شده توسط شبگرد در شنبه 1384/06/12 و ساعت
5:27 بعد از ظهر |
اگر کوه به استواریش٬آفتاب به گرمایش٬دریا به سخاوتش و گل به لطافتش می نازد. من به soni
+ نوشته شده توسط شبگرد در شنبه 1384/06/12 و ساعت
2:39 قبل از ظهر |
۱-اگر اول کار به فکرآخر کار نباشی٬به آخر که رسیدی به فکر اولش می افتی + نوشته شده توسط شبگرد در جمعه 1384/06/11 و ساعت
6:35 بعد از ظهر |
|
|